پرش به محتوا

افروختن

از ویکی‌واژه

فارسی

[ویرایش]

ریشه‌ لغت

[ویرایش]
  • پهلوی

آوایش

[ویرایش]
  • /اَفروختَن/

مصدر فعل متعدی

[ویرایش]

افروختن

  1. روشن کردن، روشن کردن آتش، روشن کردن چراغ.

مصدر لازم

[ویرایش]
  1. روشن شدن. تند شدن آتش. خشمگین شدن.

تاریخچه

[ویرایش]
  1. هندواروپایی ماده ماضی abrōxt و ماده مضارع abrōz در زبان پهلوی، از ماده ماضی abi-raux-ta* همساخته از ریشه -rauk و پیشوند abi و پسوند ماضی ساز ta و ماده مضارع abi-rauč-a* همساخته از همان ریشه و پیشوند abi و پسوند مضارع ساز a در زبان ایرانی باستان، از ریشه -leuk* به چم درخشیدن و نور دادن در زبان هندواروپایی. مقایسه شود با lūx به چم روشنی در زبان لاتین.

فعل

[ویرایش]
  1. کنش روشن کردن آتش، چراغ و مانند آن .کنش روشن شدن، درخشان شدن.
    تا شمع تو افروخت پروانه شدم / با صبر ز ديدن تو بيگانه شدم. «مولوی»

مترادف‌ها

[ویرایش]

الگو:گردانش فارسی


الگو:عنوان

منابع

[ویرایش]
  • فرهنگ لغت معین/ فرهنگ بزرگ سخن